هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

597

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

مىداشت : كودكى بود كه نزد يكى از فرزندان عتبة بن مسعود ، قرآن مىخواند يك روز در حالى كه مشغول بازى بوديم و على ( ع ) را دشنام مىداديم ، بر ما گذشت ناراحت شد و به مسجد رفت و هم بازيهاى خود را رها كرد . به نزد او شدم تا آياتى را كه قرار بود ، برايش بخوانم وقتى مرا ديد به نماز ايستاد و طولش داد مثل اينكه نمىخواست مرا به حضور بپذيرد وقتى نمازش بپايان رسيد ، با من اخم كرد گفتم حضرت شيخ چرا از من دلخور شده‌اند ؟ به من گفت : تو از امروز جزء دشنام‌دهندگان به على ( ع ) هستى گفتم : آرى پاسخم داد از كى تا به حال دانسته‌اى كه خداوند بر اهل بدر ، خشم گرفته است حال آنكه از آنها راضى است . به او گفتم ، پدر آيا على هم جزو اهل بدر بوده است گفت : ترا چه مىشود او يك طرف و همه اهل بدر يك طرف ديگر . به او قول دادم كه ديگر اين كار را نكنم . ابن عبد العزيز مىافزايد : در روزهايى كه پدرم امير بود و روزهاى جمعه خطبه مىخواند پاى منبر حاضر مىشدم پدرم را مىشنيدم كه وقتى به سخنرانى و خطبه مىپرداخت بسيار شيوا و رسا ، داد سخن مىداد ولى وقتى به دشنام على بن - ابى طالب مىرسيد ، به لكنت مىافتاد و به طورى از آن در مىگذشت كه من مات و مبهوت مىماندم روزى به او گفتم : پدر تو از همه مردم خوش‌بيانترى و در سخنرانى و خطابه از همه كارآمدترى پس چگونه است كه وقتى به دشنام و لعن اين مرد ( على ( ع ) ) مىرسى ، به لكنت مىافتى . گفت : فرزندم اگر مردمى كه پاى منبر ما نشسته‌اند آنچه را كه پدرت از فضل و بزرگى اين مرد مىداند مىدانستند ديگر هرگز كسى از ما پيروى نمىكردند . سخنان پدرم را به اضافه آنچه در كودكى از معلمم شنيده بودم در سينه نگه داشتم و با خداى خود عهد كردم كه اگر روزى در اين ميان ، كارى از عهده‌ام ساخته باشد اين بدعت [ دشنام به على ( ع ) ] را تغيير دهم و آنگاه كه خداوند با واگذاردن خلافت به من بر من منت گذارد ، اين كار را كردم . از جمله ديگر شرايطى كه معاويه در برابر امام حسن ( ع ) بدان تعهد داد و برخى مورخان مدعى آنند اينكه خراج دار ابجر متعلق به او باشد و هر گونه بخواهد در آن تصرف كند ولى همان گونه كه در تاريخ ابى الفداء آمده است معاويه بدان عمل نكرد . « ابن اثير » در تاريخ خود تصريح دارد كه دارابجر تابع بصره بود و معاويه به اهل بصره فهماند كه بايد امام را از دريافت خراج آن ، بازدارند عملا نيز چنين شد و معاويه همچنانكه در بيشتر اقدامات خود كه بر اساس مكر و حيله و نيرنگ صورت مىگيرد و من ( نويسنده ) نظر خود را در بخش شرايط صلح و مواد توافقنامه بيان كرده‌ام